تبليغاتX
مسـأله ایـن اسـت - همه ی شـطرنج بازان سیاست
ان قلـت هـا: وقتی فـرهنگ ابوعـطا بخـواند بایـد هـم "شـترمرغ" مجیـدی سـماع برقصـد!

همه ی شـطرنج بازان سیاست

13 آبان 1388

9:45 دقیقه ی صبح

خیابان 16 آذر. پلیس های ضد شورش، روبروی دانشگاه تهران به خط شده اند. تعداد ماموران حراست دانشگاه هم در جلوی درهای ورودی دانشگاه بیشتر از روزهای قبل است. هر کسی که می خواست وارد دانشگاه شود باید حتما کارت دانشجویی نشان می داد. ترجیح دادم یک دوری اطراف دانشگاه بزنم. به طرف خیابان انقلاب حرکت کردم. چند نفری را دیدم که از لای نرده های دانشگاه کارت دانشجویی دوستان شان را می گرفتند تا وارد دانشگاه شوند.

تمام کتابفروشی های خیابان انقلاب تعطیل اند. البته چیز خیلی مهمی نیست. کو کتاب خوانش؟!

پلیس های ضد شورش سوار بر موتور در خیابان در حال آمد و شد اند. در بین شان پیک موتوری ها و موتورهای مسافرکش، ویراژ می دهند. معلوم نیست واقعا اینها پیک موتوری اند یا از بر و بچه های اطلاعات!

10:10 دقیقه

خیابان قدس را تا تقاطع طالقانی بالا می روم. اینجا مقداری شلوغ تر است. اما آرام. سر و صدایی به گوش نمی رسد. اما جو عجیب سنگین است. انگار همه منتظر جرقه ای هستند. چند دقیقه ای صبر می کنم تا شاید خبری شود. مردی ته مانده ی غذای دیشب ش را برای گربه ای می اندازد. و گربه بی خبر از دنیای انسان ها با ذوق و شوق شروع می کند به خوردن غذا. از یک نفر بی سیم به دست، مسیر راهپیمایی را می پرسم. نگاهی به سر و وضع و قیافه م می کند. و می گوید «اطلاعی ندارم.» تابلو است که دروغ می گوید.

از بیکاری شروع می کنم با خودم حرف زدن. و از خودم سؤال می پرسم واقعا وظیفه ی دانشگاه و دانشجو چیست؟!

بنده گفتم كرسى آزادفكرى را در دانشگاه‌ها به وجود بياوريد. خوب، شما جوانها چرا به وجود نياورديد؟ شما كرسى آزادفكرى سياسى را، كرسى آزاد فكرى معرفتى را تو همين دانشگاه تهران، تو همين دانشگاه شريف، تو همين دانشگاه اميركبير به وجود بياوريد. چند نفر دانشجو بروند، آنجا حرفشان را بزنند، حرف همديگر را نقد كنند، با همديگر مجادله كنند. حق، آنجا خودش را نمايان خواهد كرد. حق اينجورى نمايان نمي شود كه كسى يك انتقادى را پرتاب بكند. اينجورى كه حق درست فهميده نمي شود. ايجاد فضاى آشفته‌ى ذهنى با لفاظى‌ها هيچ كمكى به پيشرفت كشور نمي كند. شما تجربه‌ى اين پدر پيرتان را در اين زمينه داشته باشيد. آنى كه كمك مي كند به پيشرفت كشور، آزادى واقعىِ فكرهاست؛ يعنى آزادانه فكر كردن، آزادانه مطرح كردن، از هو و جنجال نترسيدن، به تشويق و تحريض اين و آن هم نگاه نكردن. يك وقت شما يك حرفى مي زنيد، ناگهان مى‌بينيد همه‌ى ناظران سياسى جهان كه وجودشان انباشته‌ى از پليدى و خباثت است، براى شما كف مي زنند. به اين تشويق خوش نشويد. به قول رایج بين جوانها، جوگير نشويد. بحث درست بكنيد، بحث منطقى بكنيد. سخنى را بشنويد، سخنى را بگوئيد؛ بعد بنشينيد فكر كنيد. اين همان دستور قرآن است. «فبشّر عباد. الّذين يستمعون القول فيتّبعون احسنه». سخن را بايد شنفت، بهترين را انتخاب كرد. والّا فضاى جنجال درست كردن، همين مي شود كه ديديد. جنجالِ قبل از انتخابات، بعد از انتخابات، انعكاسش مي شود اين. (رهبر انقلاب)

کم کم حوصله م سر می رود. خبری نیست. به ناچار به سمت هفت تیر راه می افتم. در راه گروه ها و دسته های مختلف را می بینم که در حال حرکت به سمت لانه ی جاسوسی هستند. مرد و زن. پیر و جوان. دانش آموز و دانشجو.

10:35 دقیقه

خسته می شوم. اول خیابان نجات اللهی کنار جدول می نشینم و جمعیت را برانداز می کنم.

- سیگارفروشی دوره گرد گوشه ای نشسته و با موبایل در حال حرف زدن است. گوش تیز می کنم که ببینم چه می گوید. با رفیق ش حرف می زند. بلند بلند. می گفت: «من دارم می رم سفارت آمریکا !» مردم از شنیدن حرف ش خنده می کنند. اما او بی خبر از همه عالم ادامه می دهد: «این جا کار و کاسبی خیلی خوبه. تو هم پاشو بیا و اینجا بساط کن...»

- گروهی از بچه دبیرستانی ها با هم در حال خواندن سرود هستند. به سبک بچه هیاتی ها. فقط یک بیت ش را می فهمم:

ما ذوالفقار حیدر کرار رهبریم

آماده ی شهادت در راه رهبریم

- دختر بچه ای دانش آموز، دوستان ش را دور خودش جمع کرده و به آنها می گوید: «بچه ها من شعار می دم و شما هم تکرار کنید.» و بعد فریاد می زند:

آمریکا آمریکا مرگ به نیرنگ تو

خون جوانان ما می چکد از چنگ تو

تعجب می کنم! از این که «شاخک های بصیرتی» این بچه ها به مراتب قوی تر از بعضی حضرات سیاسیون عمل می کند! همه ی جمعیت مات سرود خواندن این بچه ها شده اند.

11:05 دقیقه

خیابان قرنی. رفتگرها هم به صف شده اند و ماسک به صورت زده اند. جارو به دست، در کنار گاری هاشان. مطمئنم در دل دارند بد و بیراه می گویند به هرچی آمریکا و سفارت و راهپیمایی و...

به تقاطع هفت تیر که نزدیک می شوم تعدادی از سبزی ها را می بینم. 70، 80 نفری می شدند. شعار می دادند:

اون که می گه عادله

دروغ می گه قاتله

نه شرقی نه غربی

دولت سبز ملی

از یکی می پرسم: «این که می گویید دولت سبز ملی یعنی چی؟»

جوابی نمی دهد!

اطراف پل کریم خان گروهی دیگر از سبزی ها را می بینم. 100 نفری بودند. شعار «مرگ بر دیکتاتور» و «یاحسین ... میرحسین» می دادند. خیابان ترافیک بود و پیاده رو شلوغ. به زحمت می شد راه رفت.

خبـر فـوری: خوانندگان عزیز! به خبری که هم اکنون برام پیامک شد توجه بفرمایید:

به گزارش خبرنگار اعزامی «مسأله این است» از تبریز، حدود پانصد دانشجوی سبزی در داخل دانشگاه سراسری تبریز تجمع کرده و شعارهای زیر را می دادند:

پول نفت چی می شه

خرج بسیجی می شه

تقلب یه درصد دو درصد

نه پنجاه و سه درصد (جالب است! خودشان، خودشان را نفی می کنند)

آخر سر هم وقتی که دیدند کسی به اینها توجه نمی کند فریاد زدند: بی شرف ... بی شرف ... !

بعد یکهو همه با هم بدون این که کسی باهاشان کاری داشته باشد نعره کشیدند: ولش کن ... ولش کن ...// انتهای پیام ارسالی

11:30 دقیقه

هفت تیر. سبزی ها در بالای خیابان قائم مقام تجمع کرده اند و شعار می دهند. پلیس اجازه نمی دهد که پایین بیایند. چند دقیقه ای می ایستم. مردی که در کنارم بود می گوید: «به نظر تو این کار پلیس درسته؟» جواب می دهم: «اگه من جای اینا بودم، می ذاشتم که سبزی ها بیان و شعاراشونو بدن. چی می خواد بشه مگه؟ نظامی که قراره با چند تا شعار از هم بپاشه که دیگه نظام نیست»

و این نکته ی خیلی مهمی است. ما فکر می کنیم با چندتا شعار و چندتا راهپیمایی نظام از هم می پاشد و ولایت فقیه زیر سؤال می رود و... الخ. در حالی که اصلا این طور نیست. ریشه های این نظام مستحکم تر از این حرف هاست. «الم تر كيف ضرب اللَّه مثلا كلمة طيّبة كشجرة طيّبة». و این حرف را کسانی می فهمند که معنای شهادت و ایثار را فهمیده باشند. مانند مردها و زن هایی که امروز چفیه بر دوش، عصا عصا زنان و عکس امام و رهبری به دست گرفته، آمده بودند تا مرگ بر آمریکا و اسراییل بگویند. پابرهنگان و مستضعفین تاریخ. این حرف را مادر شهیدی می فهمد که وقتی از جگرگوشه اش، تنها «سر»ی برای او آوردند گفت: «من بچه م را نداده بودم که الان پس بگیرم. بردارید ببریدش.» این معنا را پدر شهیدی می فهمد که وقتی سومین پسرش هم شهید شد خم به ابرو نیاورد و گفت: «همه ی بچه هام به فدای علی اصغر امام حسین ...»

اینان وارثان حقیقی انقلاب اند نه یک مشت رجل سیاسی تکنوکرات. اشتباه این حضرات هم در همین است که فکر می کنند مردم دل بسته ی اینان اند. و حال فهمیده اند که سخت در اشتباه بوده اند.  

12:05 دقیقه

بر می گردم به طرف ولی عصر. انگار تازه برنامه شروع شده. یک طرف تعدادی سبزی. و طرفی دیگر جمعیتی که می خواست به طرف سفارت حرکت کنند. تعداد سبزی ها به مراتب کمتر از گذشته بود. اول فکر می کردم زیادند. اما بعد که دقت کردم، دیدم که چهره ها اکثرا آشناست. و «انکشف» که دوستان سبزی می رفتند یک جا تجمع می کردند و بعد تا اوضاع به هم می خورد فرار می کردند به خیابانی دیگر. در حقیقت افراد همان ها بودند فقط مکان ها عوض می شدند. شنیدم که کروبی هم آمده بود و تا دید وضع بی ریخت است ایکی ثانیه جیم شد و رفته بود.

منتظر تاکسی می شوم. پرایدی نگه می دارد. سوار می شوم. در راه به همه ی شطرنج بازان سیاسی ایران فکر می کنم. به مهره چینی شان. به حرکت هاشان. و به کیش دادن ها و خوردن هاشان. و به «مات» شدن شان. و بعد به این نتیجه می رسم که ای کاش در دانشگاه ها به جای این دروس مزخرف و بی سر و تهی که می خوانیم، دو واحد آموزش شطرنج ارائه می دادند. اصلا من اگر یک زمانی یک کاره ای شدم یقین بدانید دو واحد شطرنج را جزو دروس اجباری می کنم. به جان شما !

آنى كه وارد عرصه‌ى سياست مي شود، بايد مثل يك شطرنج‌باز ماهر هر حركتى را كه مي كند، تا سه تا چهار تا حركت بعد از او را هم پيش‌بينى كند. شما اين حركت را مي كنى، رقيبت در مقابل او آن حركت ديگر را خواهد كرد؛ بايد فكرش باشى كه تو چه حركتى خواهى كرد. اگر ديدى در آن حركت دوم، تو درمي مانى، امروز اين حركت را نكن؛ اگر كردى، ناشى هستى - حالا تعبير بهترش اين است - توى اين كار، توى اين بازى، توى اين حركت، ناشى هستى، ناواردى. اينها نميفهمند چه كار مي كنند؛ يك حركتى را شروع مي كنند، ملتفت نيستند كه در حركات بعد و بعد و بعد، چطور در خواهند ماند؛ مات خواهند شد. (رهبر انقلاب)

***

ته گذر: ماجرای این روز را از قول این سبزی هم بخوانید تا متوجه شوید راه این حضرات ختم به ترکستان است. دوستان گویا به خیابان ریختن و به تشنج کشاندن جامعه یکی از تفریحات شان شده است!

+ محمد پـورغـلامی  پنجشنبه 14 آبان1388 |